السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
41
سيره معصومان ( فارسي )
پيمانى كه با او بستهام زير پا مىنهم ، و به هيچ شرطى وفا نخواهم كرد . اما در روايت ابو الفرج چنين آمده است : بدانيد چيزهايى كه به حسن بن على ( ع ) بخشيدم ، همه آنها زير پاى من است . به هيچ شرطى وفا نمىكنم . ابو الفرج از قول راوى اين گفتار اضافه كرده مىگويد : . . . او مكّار و حيلهگر بود . مداينى آورده است كه : معاويه براى مردم كوفه در ضمن خطبهاى گفت : اى مردم كوفه شما چنين مىپنداريد كه من به خاطر نماز و زكات و حج با شما به جنگ پرداختم ، با اينكه مىدانستم شما اين همه را به جاى مىآوريد . بلكه تنها منظور من از نبرد با شما اين بود كه به شما فرمان دهم ، و امر حكومت را در دست گيرم . و اكنون اين مقام را خدا به من عطا كرده در حالى كه شما ناخوشنود بوديد . و بدانيد كه هر مالى آسيبديده و هر خونى كه در اين فتنه بر زمين ريخته هدر است ، و هر عهدى كه با كسى بسته و هر شرطى كردهام زير اين دو پاى من است . ابو الفرج اضافه كرده مىنويسد : معاويه پس از اينكه از مردم بيعت گرفت در خطابهء خود از على ( ع ) ياد كرد و زبان به دشنام او گشود . سپس به حسن بن على ( ع ) نيز ناسزا گفت . در اين هنگام حسين بن على ( ع ) از جا برخاست تا به معاويه جواب گويد ، اما حسن بن على ( ع ) دستش را كشيد و او را نشاند و خود از جايش برخاست و گفت : اى تو كه على را به زشتى ياد كردهاى ، من حسن هستم و پدرم على است . تو معاويه هستى و پدر تو صخر است . مادر من فاطمه است و مادر تو هند . جدّ من رسول اللّه ( ص ) و جدّ تو حرب ، است . جدّهء من خديجه است ، و جدّهء تو قتيله . . اكنون بر هر يك از ما كه گمنامتر و بدنامتر و فرومايهتر و كافرتر و از ديگرى منافقتر هستيم لعنت خدا باد . عدهاى از مردم مسجد فرياد كشيدند : آمين . يحيى بن معين ، كه يكى از راويان اين حديث بوده است مىگويد : من نيز مىگويم ، آمين . و ابو عبيد نيز مىگويد : ما نيز مىگوييم : آمين . ابو الفرج اصفهانى مىنويسد : و من هم مىگويم آمين . مؤلف : من نيز مىگويم ، آمين . معاويه و پس از او ديگر سلاطين بنى اميه نيز مترصد بودند كه سب و دشنام به امير المؤمنين ( ع ) را به مرحله اجرا درآورند ، تا آنكه عمر بن عبد العزيز مردم را از اين امر بازداشت . از طرفى معاويه در ايجاد ترس و وحشت در ميان شيعيان امير المؤمنين ( ع ) و كشتن آنان بكوشيد و آنان را از سرزمينهاى خود دور ، و بسيارى از خانههايشان را ويران ساخت . همچنين عمرو بن حمق را كشت و همسرش ، آمنه دختر ، شريد ، را به مدّت دو سال در دمشق زندانى ساخت . حجر بن عدى و ياران او را در سرزمين ، مرج عذراء به قتل رسانيد . عبد اللّه بن هاشم مرقال را در حالى كه در راه وى را به زنجير كشيده بودند از عراق به شام فرا خواند . اما خراج ، دارابجرد ، چنان كه ابن اثير مىنويسد : مردم بصره امام حسن ( ع ) را از گرفتن آن اموال بازداشتند ، به اين عذر كه ما اموال خود را به هيچ كس نخواهيم پرداخت . البته حقيقت اين بود كه معاويه مردم را از اين امر بازداشته بود . مداينى مىنويسد : حضين بن منذر رقاشى مىگويد : سوگند به خداى كه معاويه به هيچ يك از وعدههايى كه به حسن بن على ( ع ) داده بود ، وفا نكرد . در كشتن حجر بن عدى و يارانش بكوشيد . براى پسرش يزيد از